رادین جانرادین جان، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره

رادین، نفس زندگی

نامه پنجاهم .... اندر احوالات رادین

1391/4/21 16:36
نویسنده : مامانی
70 بازدید
اشتراک گذاری


رادین جون الان حدود دو هفته ای میشه که فقط راه میری. از حالا دلم برای چهار دست و پا رفتنت تنگ شده ، گرچه خیلی دوست داشتم راه بیافتی، ولی خوب آدم دلتنگ این دورانها هم میشه

غذا خوردنت یه چند وقتیه اصلا تعریفی نداره. موندیم چطوری بهت غذا بدیم عزیزم. راستی شما نی نیها چرا انقدر با غذا خوردن مشکل دارید !!! اصلا دلتون نمیاد یه چند دقیقه برای غذا خوردن بنشینید و دوست دارید مدام بازی کنید. امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشی پسر نازنینم.

راستی عزیزم سی دی بی بی انیشتن رو هم برات خریدم و عاشق برنامه اشکالش هستی و تا آقا شیره میاد کلی ذوق میکنی و همچین زول میزنی به تلویزیون که هیچ چیزی نمیتونه هواست رو پرت کنه

در ضمن بلاخره موفق شدیم فرش اتاقت رو عوض کنیم. از اواخر دوران بارداری خواستیم که برات فرش بخریم منتها شما عجله کردی برای به دنیا اومدن و ما هم دیگه به اون صورت وقت نکردیم بخریم منتها از سر یه شیطنت خودت قسمت شد هم یه فرش برای اشپزخانه بخریم و یه فرش برای اتاق شما. 

و امای ماجرای این شیطنت که باز خدای مهربون هم به شما و هم به ما رحم کرد که اتفاقی برات نیفتاد : عزیزم یه شب وقتی میخواستم درب یخچال رو ببندم شما مثل همیشه سریع خودت رو رسوندی که جلوی یخچال بایستی و با وسایل داخلش بازی کنی. گرچه اینکارت رو اصلا دوست ندارم ولی اجازه دادم برای یه لحظه بایستی و دور از چشم من، شیشه سویا سس رو انداخته بودی و یه طبقه از یخچال شده بود سویا سس . خلاصه اون شب من طبقه ای که کثیف شده بود رو دراوردم و شستم و دوباره طبقه رو جاش گذاشتم . دو سه باری طبقه رو چک کردم که محکم باشه و به نظرم محکم رسید ولی ظاهرا اینطور نبوده و دوباره شیشه ها رو روش چیدم. باز صبح که میخواستم برات نیمرو درست کنم اومدی پای یخچال و اینبار تا دست زدی به این طبقه کلا همه شیشه ها با طبقه اومدند پایین و دو تا از شیشه ها شکست. هر دومون کلی ترسیدیم. من که ترسیدم شیشه پات رو نبریده باشه و خودت هم از صدای شکستن شیشه ها ترسیدی و زدی زیر گریه. خلاصه خدا رحم کرد که شیشه پات رو نبرید. قربونت برم خواهشا مراقب باش

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)